سرفصل مطالب
سرفصل مطالب

من خدا را قبول دارم! من خدا را حس کرده ام! شک ندارم که تمام قوانین را اجرا کرده ام! اما چرا در بحث خودشناسی و رسیدن به خواسته هایم باز هم نتیجه نمیگیرم؟ چون علیرغم باور داشتن خدا به او اعتماد نداریم… چگونه میتوانم بعد از اینکه در مسیر خودشناسی قدم برداشتم و ارتباط خوبی با خدا برقرار کردم مطمئن باشم که به نتیجه دلخواهم میرسم؟

اعتماد لازمه باور

خیلی ها به خدا اعتقاد دارند؛ اما وقتی خدا میگوید کاری را انجام دهید یا انجام ندهید به خصوص در جایی که فکر کنند به ضررشان است؛ به عبارتی عقل و منطق میگوید که به ضرر است، جا خالی میدهند. به حضور خداوند به دستان خداوند به حکمت خداوند ایمان صددرصد دارند اما به نقاط حساسی در زندگی که میرسند: که دقیقا پاشنه آشیل افراد در نتیجه گرفتن یا نتیجه نگرفتن در بحث ایمان و اعتماد به خداست. همینجاست که فقط در کلام به خدا اعتماد دارند اما در عمل جا میزنند و نتیجه ایی که باید از احساس حضور خداوند و سپردن خود به خدا بگیرند نمگیرند. به مرور باعث کم و کمتر شدن اعتمادشان به خدا و از بین رفتن باورشان نسبت به خدا میشوند.

کوهنوردی که با اعتماد در حال بالا رفن از دامنه کوه است

کوهنوردی در تاریکی شب از بالا به پایین می افتد و جایی معلق در هوا طناب نگهش میدارد. کوهنورد میگوید خدایا فقط تو به میتوانی به کمک کنی! یک ندای درونی ته قلب کوهنورد میگوید واقعا ایمان داری به من؟ اعتماد داری به من؟ کوهنورد میگوید بله! از قلبش میشنود که طناب را قطع کن… کوهنورد میگوید طناب را قطع کنم؟ بله. الان تنها چیزی که من را نجات داده است همین طناب است اگر آن را قطع کنم قطعا میمیرم و کوهنورد طناب را قطع نمیکند… صبح آن روز هنگامی که کشاورزها از آنجا گذر میکردند میبینند که یک نفر از کوه آویزان است و در فاصله یک متری زمین یخ زده است و از دنیا رفته است… اگر کوهنورد طناب را قطع میکرد و از فاصله یک متری به زمین می افتاد شاید ضربه ایی جزئی میدید…

دقیقا اینجا مرز باریک باور و اعتماد داشتن به خداوند است…

اعتماد یعنی چه؟

اعتماد یعنی آن لحظه ایی که خدا میگوید کاری را انجام بدهید؛ فارغ از برداشتی که خودم از اتفاقات دارم و احساس میکنم به ضرر من تمام میشود. با باور به اینکه خدا هر اتفاقی را در مسیر زندگی من قرار دهد به نفع من تمام میشود… و برای من خیر است خواسته ی خدا را انجام دهم. ما بارها چه در مکاتب موفقیت چه در مذهب شنیده ایم که در هر شرایطی که هستیم باید ببخشیم… اما بارها برایمان پیش آمده است که حاضر به بخشش نشده ایم. بخشش الزاما به معنی بخشش پول نیست، حتی بخشش میتواند بخشیدن اشتباه فردی باشد… اما میترسیم و نمیبخشیم و این ترس دقیقا به معنای عدم اعتماد ماست و صد در صد آن نتیجه ایی که باید بگیریم را نمیگیریم!

اگر عمل ما با اعتماد و با اطمینان نباشد بی شک نتیجه ایی نخواهیم گرفت، شاید گاهی هم ببخشیم اما در وجودمان ترس و شک و دو دلی است و بر خلاف قوانین جاری الهی عمل میکنیم و نتیجه ایی نمیگیریم.

چگونه اجازه نمیدهیم که خدا نعمت هایش را به ما بدهد! خیلی از مواقع خدا میخواهد بسیاری از نعمت هایش را به ما دهد اما ما خودمان با اشتباه انجام دادن قوانین خدا مانع ورود آن نعمت به زندگیمان میشویم. به عنوان مثال یکی از قوانین جاری طبیعت این است که اگر خواسته ایی را بیش از حد بخواهیم آن خواسته از ما دور میشود. به عبارتی اصرار بیش از حد بر خواسته ایی ما را از آن خواسته دور میکند… قرار است آن موقعیت شغلی، آن عشق و…، وارد زندگیمان شود اما با اصرار بیش از حد آن را از خود دور میکنیم…

چرایی و عدم اعتماد

گاهی ما تمام قوانین موفقیتی که یادگرفته ایم را اجرا میکنیم. تمام کارهایی که برای رسیدن به خواسته ایی توانسته ایم را انجام داده ایم و مدام با خود میگوئیم پس چرا نمیاد تو زندگیم؟ پس چرا نرسیده ام؟ پس کی میشود؟ چطور اتفاق خواهد افتاد؟ پرسیدن این سوالات و دنبال چرایی بودن یعنی عدم اعتماد!. حال تمام قواین را هم انجام داده ام تمام کارهایی که میتوانسته ام انجام داده ام و به خاطر همین نکته ریز به خواسته ام نمیرسم و اعتمادم را به خدا و قوانین از دست میدهم. از قوانین و تکنیک هایی که هزاران نفر نتیجه میگیرند نتیجه نمیگیرم. چون اعتماد ندارم چون از اول به نشدن فکر میکنم اگر هم به شدن و رسیدن فکر کنم با ترس و شک و نگرانی است… ذهنم اجازه شدن و رسیدن نمیدهد!

چه چیزی نشان دهنده اعتماد من به خداوند است؟ اطمینان، رهایی، آرامش، خوشحالی در هر اتفاق به ظاهر ناخوشایندی که در حال وقوع است به این معنی که از عمق قلبت خدا را شکر میکنی و باور داری که هر اتفاقی که بیوفتد به نفع تو و رسیدن تو به خواسته ات است(البته باید حواسمان باشد که این مسئله را با تصمیم اشتباه خود و عملکرد اشتباه خود جا به جا نکنیم. این برای زمانی است که تمام قوانین و کارها را به بهترین شکل انجام داده ام) اعتماد به خدا یعنی این نه اینکه فیلم بازی کنیم.

درخت و تصویر انسانی که سبک و رها رو به بالا حرکت میکند که نشان دهنده اعتماد به خداست

جایگاه توکل در اعتماد به خدا

خداوند در قرآن میفرماید: افراد با ایمان باید تنها بر خدا اعتماد کنند، و هر کس بر خدا توکل کند قطعا خدا کفایتش مکند. ما برای رسیدن به خواسته های خود تنها یه راه بیشتر نداریم:

  • اعتماد به نیروی خودمان
  • التماس عاجزانه از دیگران و منتظر دیگران ماندن
  • توکل به خدا و خواستن از خودش

توکل بعد از انجام تمام کارهایی که میتوانستیم به معنی سپردن نتیجه کار و اعتماد قلبی به اوست. شخصی که به خداوند توکل دارد میداند که دستان الهی خواسته ی او را محقق میکند. البته به معنی  کار وتلاش نداشتن و انتظار بیهوده که خدا محقق میکند نیست، به نقل از مولوی:

گر توکل میکنی در کار کن / کشت کن پس تکیه بر جبار کن

نقل شده است که حضرت موسی مریض شد و گروهی به عیادت او آمدند و گفتند: اگر با فلان گیاه خود را معالجه کنی بهبود میابی حضرت موسی گفت من خود را مداوا نمیکنم تا خود من را شفا دهد. مدتی گذشت و حضرت موسی بهبود نیافت. خدا وحی نمود: به عزت و جلالم شفایت نمیدهم مگر آنکه خود را به وسیله همان دارویی که که گفتند خود را معالجه کنی! حضرت موسی پس از استفاده از آن دارو بهبودی یافت. خطاب رسید: ای موسی تو میخواستی با توکل خود حکمت مرا باطل کنی و به جز من کیست که در گیاها فایده و شفابخشی قرار داده است؟

توهم توکل!

در حدیث آمده است: یکی از زاهدان از شهر بیرون رفت و در کوهی سکونت یافت و گفت من از هیچ کس درخواستی نمیکنم تا خدا روزی مرا برساند، هفت شبانه روز اینگونه گذشت و غذایی به او نرسید تا اینکه گرسنگی نزدیک بود او را از پای در بیاورد! آنگاه به پروردگار گفت یا روزی مرا برسان یا جانم را بگیر؛ خطاب رسید به عزت و جلالم سوگند روزی تو را نمیدهم مگر آنکه وارد اجتماع شوی و با مردم زندگی کنی، زاهد از کوه خارج شد و وارد شهر شد وقتی پیش مردم رسید مردم به او آب و غذا دادند، خدا خطاب به او گفت: زاهد میخواستی حکمت من را با زهدت باطل کنی مگر نمیدانی که فراهم ساختن روزی بندگانم به دست بندگان نزد من محبوب تر از آن است از آنکه بی واسطه روزیشان دهم!

و در آخر؛ تکیه نکردن بر غیر خدا به معنی نادیده گرفتن و عدم استفاده از نعمت ها و اشخاص دنیوی نیست؛ بلکه منظور این است که رسیدن به خواسته های خود را در سبب نبینید بلکه سرنخ همه ی اسباب را به دست مسب الاسباب ببینید و اسباب را جدا از ذات خدا نبینید بلکه همه ی آنها را پرتویی از ذات الله بدانید.

آن که بیند او مستبب را عیان

کی نهد دل بر سبب های جهان

با سبب ها از مسبب غافلی

سوی این روپوش زان مایلی

سرفصل مطالب

نظرات شما

۱ دیدگاه تا کنون منتشر شده است. شما هم در این گفت و گو مشارکت کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
دیدگاه شما بعد از تایید مدیریت سایت منتشر خواهد شد.
عضو سایت هستید؟ برای ثبت دیدگاه خود وارد شوید.

    علی قشلاقیان
    ۱۲ روز عضو سایت

    بسمه تعالی
    یه داستان قشنگی یادم اومد در وصف اعتماد به خدا: یه روزی یه گنجشکی وارد خونه ای میشه و تو حال و اتاق هی دور میزنه اما نمیتونه راه برگشت رو که وارد شده بود پیدا کنه هی میرفت خودشو میکوبید به شیشه اون پنجره و برمیگشت صاحب خونه تصمیم گرفت به او کمک کنه تا بتونه از شرایط پیش اومده نجات پیدا کنه ولی اون گنجشکه راه فرار خودش روجستجو میکرد و تلاش زیادی کرد که بتونه برگرده اما صاب خونه پنجره رو براش باز کرده بود و اون چون چندین بار به بن بست خورده بود نمیخواست از راه راحت و به ظاهر سخت تو ذهن خودش عبور کنه و اخر هم بی رمق به دست صاب خونه افتاد و اون هم هدایتش کرد بیرون اگه همون اولش اعتماد میکرد نیازی نبود انقدر تلاش بیهوده کنه ، زندگی امثال من مثل اون گنجشکه میمونه که به خدا اطمینان و اعتمادم رو رها کرده بودم و تلاش بی ثمر داشتم که برگردم از مسیر تنگ که رها بشم از اون چهار چوب فکری که خودم درست کرده بودم در حالی که خدا درهای زیادی رو برام باز گذاشته بود و کافی بود بهش اعتماد کنم تا هدایتم کنه به سمت زندگی دلخواهم ، همیشه به خدا اعتماد کنیم تا مسیر راحت تری بهمون نشون بده و برامون مسیر هدایت رو باز کنه