سرفصل مطالب
سرفصل مطالب

در ابتدا باید گفت…

در این مقاله می‌خواهیم پاره ای از باورهای غلط درباره خدا و شناخت او که سال های زیادی در ذهن ما می باشد را با هم  بررسی نماییم. در مقاله چرا باور های ما درباره خدا بسیار مهمه درباره اهمیت مفهوم باور و همچنین تغییر باور های های منفی به باور های مثبت در مفاهیم مختلف به ویژه خداشناسی صحبت کردیم مواردی که با استفاده و تقویت آنها می توان به اوج رسید.

چرا باید خدا بهم کمک کنه؟ من لایق نیستم.خدا دوستم نداره

متاسفانه خیلی از ما ها کاملا به اشتباه باور داریم که خدا به اندازه کافی دوستمون نداره یا اگر هم علاقه ای هم نسبت به ما داشته باشه اونقدری نیست که خواسته مارو اجابت کنه در صورتی که اصلا اینطور نیست این رو میشه از کلام خدا و معصومین و بزرگان متوجه شد خداوند در حدیثی  می فرمایند <<بنده من آسمان و زمین را برای تو آفریدم و تو را برای خودم>> چند دقیقه به این مفهوم فکر کنید ایا نشان از علاقه نیست؟ ما انسان ها این جمله را که همه چیزم برای توست خطاب به چه کسی به کار می بریم ؟ ایا غیر آن است که این جمله را به عزیز ترین فرد زندگی مان می گوییم؟ کافی است به نعمات فراوان اطرافمان نگاه کنیم نعماتبی که به فرموده خداوند قابل شمارش نیست ایا اینها نشان علاقه بی حد و حصر خدا به بنده هایش نیست؟ ما انسان ها اگر در باغچه حیاطمان ده ها گل باشد آنی را بیشتر از همه دوست داریم که خودمان پرورش داده ایم حال چگونه ممکن است خدا مخلوقش رو دوست نداشته باشد؟

از طرفی یک نکته بسیار مهم دیگر آن است و آن اینکه خیلی از ما باور داریم که خدا دوستمان دارد اما به سبب خطا هایی که کرده ایم گناهانی که از ما سر زده گمان میکنیم خدا دیگر ما را دوست ندارد و یا اینکه خدا آنقدر مشغول دوست داشتن بنده های خوب و پاکش می باشد که بنده های دیگر را فراموش کرده اما این باور بسیار غلط است چرا که این باور از محدود دانستن محبت و وقت خدا نشات می گیرد حال آنکه خدا از هر گونه محدودیتی مبرا می باشد ما گمان می کینم حکایت خدا حکایت آن معلمی است که سی یا چهل شاگرد دارد و خوب بودن چند شاگرد آنقدر چشمانش را میگیرد که بد ها و معمولی ها را فراموش می کند اما نه….حکایت خدا حکایت آن معلمی  است که یک شاگرد دارد و بالا و پایین هم که برود شاگردش را دوست دراد تغییر این باور به یک باور مثبت مقدمه ی اساسی ای برای روابط بهینه با خدا محسوب میشود.

چون کاری نکردم خدا برام کاری نمیکنه

یکی از باور های غلط دیگر درباره خدا نگاه تجارت گونه به ارتباط با خدا می باشد شاید گاهی ما در روابط مان تاجر مسلک باشیم اما خدا اینگونه نیست او نیازی به تجارت با کسی ندارن شاید آن  حکایت مولانا را شنیده باشید که  می گوید <<یاران سه دسته اند زبانی و نانی و جانی>> یاران نانی کسانی را گویند که به رفاقت همچون تجارت نگاه می کنند یعنی اگر چیزی نداده باشی نمیتوانی توقع دریافت چیزی را داشته باشی حال آنکه خدا اصلا اینگونه نیست بی منت می بخشد نیازی به جبران ما ندارد و یا اگر هم بنا به جبران باشد خدا و نعمت هایش آنقدر بزرگ اند که در وجو ما توانی برای جبران نیست ارتباط خدا با ما جانی ست می بخشد از سر مهر و محبت بی حد و حصرش…اگر این باور را داشته باشیم می توانیم با باور و امید کافی از خدا درخواست نماییم

در مقاله قبل اشاره کردیم که بنا بر حدیث آقا امام رضا خدا در اندیشه مومن است  اگر باور داشته باشیم که میتوانیم از خدا  درخواست کنیم و او برای اجابت نمیخواهد که حتما جبران کرده باشیم می توانیم با باور بیشتر و بهتری به درخواست از خدا و ارتباط مان ادامه دهیم البته لازم به ذکر است که خدا هم از ما انتظاراتی دارد و تکالیفی بر دوش ما نهاده اما این به این معنا نیست که خدا برای اعطای هرچیزی شرط و شروط داشته باشد .و چیزی بخواهد حتما شنیده  اید که می فرماید <<یرزق من یشا بغیر حساب>> بی حساب روزی می بخشد.بدون توقع حتی اگه کلی هم بدهی داریم باز هم باید برویم پیش خدا باور های غلط مان را تغییر دهیم تا زندگی مان تغییر کند

خدایا اینو اگه بهم بدی دیگه هیچی نمی خوام

خدایا شغل خوب پیدا کنم دیگه هیچی نمی خوام خانوادم رو سلامت نگه دار قول می دم هیچی نخوام گاهی وقتا ما ارتباط با خدا رو با ارتباط با آدمها اشتباه میگیریم تو ارتباط با آدمها ما محدودیت داریم مثلا نمیتونیم هر دقیقه و هر روز از عمو دایی اقوام یا همکاران خودمون در خواست داشته باشیم به دو دلیل:محدودیت های اون فرد و بحث خجالت.اطرافیان ما مسلما دارایی محدودی دارن مثلا در مراسم عروسی ما پدر بزرگ شاید بتونه یک سرویس  طلا به ما هدیه بده اما دیگه شاید نتونیم توقع داشته باشیم خونه هم بده ماشین هم بده چرا که اموال دارایی پدر بزرگ محدودیت داره

و بحث دوم بحث خجالت و حیا هست خود ما هم دوست نداریم یکی تمام احتیاجاتش رو از ما بخواد و خودمون هم خجالت میکشیم و کسر شان میدونیم اگر همه احتیاجات مارو دیگران بر طرف کنن اما حساب خداوند متفاوته خداوند خودش در قران فرموده مرا بخوانید تا استجابت کنم از آن هم فراتر خدا می خواهد همه چیز را یا مستقیما یا غیر مستقیم فقط و فقط از خودش بخواهیم برای مثال حتما داستان حضرت یوسف را در قرآن یا تلویزیون خوانده اید یا شنیده اید حضرت یوسف برای رهایی از زندان برای لحظه ای پادشاه مصر یعنی موجودی غیر خداوند متصل شدند و خداوند به همین خاطر ایشان را هفت سال دیگر به مشیت الهی  در زندان نگه داشتند خدا از اینکه از او چیزهای زیادی را بخواهیم ناراحت نمیشود بلکه اگر از غیر او بخواهیم از ما گله مند می شود و از طرفی بخشش و نعمت های خدا محدود نیست که اگر ماشین بخواهیم جایی برای خانه نماند اگر سلامتی بخواهیم جایی برای عزت و آبرو نماند نه….همه چیز از آن خداست و نعمتهای خدا محدود نیست با باور به اینکه بخشش خدا بی حد و حصر است همه چیز رو از او بخوایم بدون خجالت بدون شک و ابهام

 از خدا نمیخوام چون شدنی نیست

آیا قدرت ما با خدا یکیه؟ آیا با ور ما نسبت به مسائل مختلف با باور خداوند یکیه؟مثلا اگر ده میلیارد تومن برای ما پول زیادی محسوب میشه برای خداوند هم همینطوره؟ ایا اگر به عزت و بزرگی رسیدن برای ما دور از دسترس محسوب میشه برای خداوند هم همنطوره؟ حتی بهش فکر کردن هم خنده داره چرا که در بین بندگان خدا هم کسایی هستن که در ذهن آنها این کار ها اصلا بزرگ نیست حالا فرض کنید برای خداوند بزرگ این موارد چقدر در دسترس و قابل دستیابی هست ؟ پس وقتی یک خواسته ای داریم وقتی می خوایم به اجرایی بودن اون فکر کنیم نباید به توان ظاهری خودمون نگاه کنیم بلکه باید توان نا محدود خدای بزرگ رو در نظر بگیریم یادمون نره <<با عشق ممکن است تمام محال ها>>

عشق الهی قدرت الهی میتونه مارو به بالاترین نقطه ها برسونه پس بدون محدودیت از خدا بهترین هارو بخوایم با این باور که برای خدا کاملا شدنیه چرا که خداوند بر هر چیزی تواناست و از اون مهمتر این رو بدون که خدا اون چیزی رو که فکر میکنی ممکن نیست به تو ببخشه به خیلی ها بخشیده مثلا تو رفاه میخوای فکر میکنی ممکن نیست اما به خیلیا بخشیده تو موفقیت میخوای و فکر میکنی ممکن نیست اما به خیلی ها که از تو شرایط بدتریداشتن بخشیده پس به توانایی خدا باور داشته باش و ازش بهترین هارو بخواه

حتما اونی باشه که خودم می خوام

دعا کرد و درخواست کردن از خدا و به نوعی ارتباط با خدا دارای قوانین خاصی هست یکی از قوانین اینکه در نهایت امر آن چیزی اتفاق میفته که خدا می خواهد خدا حاکم هست و ما بنده خیلی چیزا روی اراده خدا میتونه تاثیرگذار باشه مثلا اعمال ما باور های ما در نهایت امر خداست که به اجرا در میاد حالا اگر امر خدا با خواسته ما یکی نبود ما نباید دچار برداشت های اشتباه بشیم مثلا بگیم حالا که اونی که میخواستم نشد پس خدا دوستم نداره باور های مثبت و صحیح بی تاثیرن دیگه چیزی نمیخوام تلاشی نمیکنم نه….تحت هیچ شرایطی نباید با خدا قهر کرد چرا که او دلسوز ترین و مهربان ترین موجود در زندگی ماست

شما اگر باور داشته باشید که پدرتان مسلما دلسوز شماست اگر از او رفتاری مخالف سلیقه خودتان سر بزند هرگز به مخالفت با او بر نمیخیزید سرد نمیشوید قهر نمیکنید و از ادامه دادن رفتار ها و باور های صحیح دست نخواهید کشید تلاش کنیم دعا کنیم ولی هرگز با خدا قهر نکنیم ما هستیم که ذات مهربان و قوی او نیازمندیم باید باور کنیم وقت آن رسیده که در باور هایمان تغییر مثبتی ایجاد کنیم.

دیدی دوستم نداشت ؟

واقعا نشانه دوست داشتن چیه؟ تایید کردن تحت هر شرایطی؟ اطاعت کردن تحت هر شرایطی؟ اگر به ضرر اون فرد بود چی؟ مثلا اگر فرزند ما از ما بخواد که هر روز برای او فست فود بپزیم ایا چون دوستش داریم باید اینکار را انجام بدهیم؟ اگر باعث بیماری او شد چه باید کرد؟ اتفاقا در اینجا نشانه دوست داشتن آن است که آن چیزی که میخواهد را به او ندهیم حال سوال اینجاست چگونه ممکن است خدایی که در نهایت حکمت و محبت است هرچه که میخواهیم حتی اگر کاملا به ضرر ما است را برآورده نماید؟ این قصه  حده اقل یکبار برای همه ما اتفاق افتاده است که چیزی را از خدا خواسته ایم و اجابت نشده و بعد از مدتی گفته ایم <<خداراشکر که اجابت نشد>> یعنی خودمان به این نتیجه رسیده ایم که <<مصلحت>> نبوده و از خدا بابت این مصلحت اندیشی تشکر کرده ایم حذف و تغییر این باور منفی می تواند تغییرات نوینی در زندگی با به وجود آورد

همش حکمت همش مصلحت

باور های اشتباه ما درباره خداوند همش به منفی بافی خلاصه نمی شود بلکه بسیاری مواقع هم ما دچار وهم و خیالات میشویم مثلا بعد هر شکست و ناکامی می گوییم حتما مصلحتی بوده اما همیشه اینگونه نیست گاهی تلاش مان کم است و گاهی واقعا مورد ظلم قرار می گیریم طبق قوانین الهی باید با تمام وجود به خدا تکیه کنیم اما در هین حال وظیفه خودمان را تمام و کمال انجام دهیم چرا که خدای ما خدای رقیب مان نیز هست نباید کوتاهی های خود را به گردن خدا بی اندازیم تلاش نظم انضباط اجزای جدای ناپذیر هر مسیری را تشکیل می دهند و ارتباط صمیمی ما با خدا نباید باعث شود گمان کنیم که دیگر انجام دادن این وظایف اجباری نیس خیر هر چیزی جای خودش

اگه رفتم در خونه خدا ولی نشد چی؟

روابط میان انسان ها ویژگی های خاصه خود را دارد مثلا اگر شما از مهربان ترین با محبت ترین و دلسوز ترین انسان کره زمین درخواستی داشته باشید و با کمال احترام به شما <<نه>> بگوید باز هم احساس شرمندگی می کنید اما خداوند قصه ی متفاوتی دارد اگر از خدا درخواست کنید حتی اگر اجابت نشود صرف درخواست کردن صرف گفتگو با او حال شما را خوب خواهد کرد یادتان باشد حتی اگر دست خالی از باغ زعفران خارج شوید باز هم عطر خوشش همراه شماست باور های منفی خود را در زمینه خداشناسی به باور های مثبتی که در مقاله بعد اشاره خواهیم کرد تغییر دهید تا زندگی تان تغییر کند

کلام آخر

باور های غلط همچون زندانی است که شمارا به اسارت می کشد اگر نتوانید رها شوید تا ابد زندانی خواهید بود و برای رهایی گام اول شناسایی همراه با جزییات این باور ها می باشد ان شالله مقاله بعد باور های جایگزین را اضافه کرده تا به باور هایی نوین و زندگی ای زیبا تر برسیم

سرفصل مطالب

نظرات شما

۲ دیدگاه تا کنون منتشر شده است. شما هم در این گفت و گو مشارکت کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
دیدگاه شما بعد از تایید مدیریت سایت منتشر خواهد شد.
عضو سایت هستید؟ برای ثبت دیدگاه خود وارد شوید.

    علی قشلاقیان
    ۱۲ روز عضو سایت

    هوالرئوف
    خداوند انسان را آفرید تا مهربانی و بزرگی اش را به بندگان نشان دهد ،
    خدا گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ، میتوان عظمت خدا را در هر جا مشاهده کرد ، خداوندی که به انسان قدرت تفکر عطا کرده تا هر چیزی که بتواند در ذهنش خطور کند و تجسمش کند برای او در این دنیا خلق کند هر چیز ممکن و از دید ما غیر ممکن ، دیگر چگونه شدنش به دست پرودگار است ، او تنها از تو میخواهد که بخواهی و یاد کنی و یاد کردن نشان از ایمانیست که تو به پرودگارت داری و او هر آنچه که بتوانی تصور کنی بی شک در دنیای بیرونت به تو نشان خواهد داد و خدا وند بسیار توانا و بخشنده میباشد . ۰۰:۰۰

    علی قشلاقیان
    ۱۲ روز عضو سایت

    بسیار متن زیبایی بود 👌❤