سرفصل مطالب
سرفصل مطالب

روزی پادشاهی وزیر خود را خطاب میکند: از این خدایی که میپرستی چند سوال دارم… اگر به سوالات پاسخ دهی که من هم خدای تو را میپرستم اگر نه تورا از جایگاهت خلع میکنم. پادشاه از وزیر پرسید: خدایی که میپرستی چه چیزی میخورد؟ چه میپوشد؟ چه کاری انجام میدهد؟ پادشاه به وزیر یک روز مهلت پاسخ میدهد!

وزیر ناراحت و غمگین به خانه رفت. او غلامی داشت که سالها برای او خدمت میکرد: غلام وقتی که وزیر را دید گفت: سرورم چرا ناراحت و بهم ریخته ایی؟ وزیر قضیه را برای غلام تعریف میکند، غلام خندید و گفت؛ خدا غم بندگانش را میخورد و میگوید بنده‌ی من من برایت بهشت آماده کرده ام، نعمت آماده کرده ام و هروز غم میخورم که چرا امیدت را به غیر از من بسته ایی، من گفتم دستت را میگیرم و تا خود من میتوانی بالا بیایی و آنوقت تو امیدت را به غیراز من بسته ایی…

وزیر کمی با خود فکر کرد و گفت عجب جواب هوشمندانه ایی! پرسید خب حالا چه میپوشد؟ غلام گفت: خدا رازها و گناهان بندگانش را میپوشاند! وزیر خوشحال شد و سریع رفت که به پادشاه جواب بدهد و سوال سوم را فراموش کرد. وزیر جواب دو سوال اول را به پادشاه داد… پادشاه گفت پس سوال سوم؟ وزیر گفت ای وای من فراموش کردم! از پادشاه یک فرصت دیگر خواست تا به سوال سوم پاسخ دهد.

کار خدا چیست؟

وزیر پیش غلام رفت و گفت: خدا چه کاری انجام میدهد؟ غلام گفت پاسخ به این سوال یک شرط دارد! وزیر کمی با خود فکر کرد و دید که چاره ایی ندارد! اگر قبول نکند خلع میشود… وزیر پذیرفت. غلام گفت فردا که میخواهی به قصر پادشاه بروی لباس های خودت را به تن من کن و مرا سوار بر اسب خود کن و خودت هم لباس های مرا بپوش، من آنجا جواب سوال سوم را به تو خواهم گفت! وزیر پذیرفت. فردا باهم به کاخ پادشاه وارد شدند؛ پادشاه به وزیر گفت این چه سر و شکلی است؟ این چه لباسی است که پوشیده ایی؟ غلام گفت: این کاری است که خدا میکند… در یک شب وزیر را غلام و غلام را پادشاه میکند!

آدرس غلط خدا

دستان خدا از جایی محال می آید. گاهی ما  دعا میکنیم و خواسته ایی از خدا داریم اما چشممان دنبال دست بقیه است، اگر خواسته ات را از خدا خواسته ایی چرا منتظر بقیه ی انسانها هستی؟ خیلی به ما آدرس غلط دادند از خدا، شماره های اشتباهی دادند از خدا حتی ما که ادعا میکنیم دینمان اسلام است. اما خدای واحدی است که گفته است دست من بالاتر از همه ی دست هاست. این من هستم که بسته به میزان شناختم بسته به باوری که در قلبم دارم، بسته به میزان ایمانم از خداوند دریافت میکنم.

بعضی از انسانها این مطالب را میخوانند و میپذیرند که خب خدا بی نهایت است و من  هم از این به بعد فقط از خدا میخواهم؛ (خدا به وسیله دستان خدا بر روی زمین ما را به سمت هدفمان میبرد) اما باز از فردا فراموش میکنند و درگیر روزمره میشوند؛ چون خدا و مفهومش در عمق وجود ما نهادینه نشده است و ما به سرعت فراموش میکنیم. بعضی ها هم با این دید از خدا میخواهند اما باز هم به خواسته ایی که از خدا دارند نمیرسند؛ چون در قلبشان  شک و تردید و ترس است، چون باور ندارند که خدا میتواند این خواسته اش را برآورده کند.

باور خیلی قوی میخواهد که وقتی چالش و مسئله ایی داریم؛ بگوئیم که خدا میتواند این چالش و مسئله من را حل کند؛ گاهی اوقات ما این را میپذیریم اما سریع دست به اقدامات دیگری میزنیم؛ و این عمل ما است که نشان میدهد ایمان داریم یا نداریم. باید ایمان راسخ و صددرصد داشته باشیم که وقتی خواسته ایی داریم دستان گسترده خدا در اطرافم میتواند من را به خواسته ام برساند.

ضربه‌ی تعصب !

دو مهره ی شطرنج روی صفحه که یکی از مهره ها در حال پرت کردن مهره دیگر به بیرون است و نماد ضربه ی تعصب به زندگی است

بشر همیشه از تعصب ضربه خورده است. تعصب چشم انسان را کور میکند و ذهن را بسته و محدود میکند. وقتی ما به چیزی متعصب باشیم اصرار داریم که فقط چیزی که ما میدانیم دست است و این دقیقا همان نقطه ای است که ما را از خدا دور میکند. پیامبران در هر برهه‌ایی نازل شدند که تعصب را از بین برند؛

کودکی که پدر و مادر خود را دیده است که بت و سنگ میپرستد فکر میکند که آن خداست و نسبت به همان تعصب پیدا میکردند، پیامبرا هزاران معجزه و و آیه و حدیث می آوردند اما تعصب اجازه نمیداد که قبول کنند. درک میکردند که خدایی که برایشان تعریف میشود زیباتر است، مهربان تر است، زور نمیگوید اما تعصب اجازه پذیرش نمیداد. ما هم از این قضیه مستثنی نیستیم؛ از کودکی والدین برای ما خدایی تعریف کرده‌اند؛ درست یا غلط ! 20-30 سال ما پرستیدیم؛ اما حال اگر خدایی باشد بهتر و مهربان‌تر و بی‌نهایت با مفاهیم جدید، آیا ما حاضر به پذیرش هستیم؟ یا تعصب اجازه نمی‌دهد؟

انسانهای مذهب زده

همه ی ما یاد گرفته ایم که قرآن را حفظ کنیم، یا آن را فقط سر قبر بخوانیم به نقل از دکتر شریعتی بدبختی ما از جایی شروع شد که قرآن خواندن مخصوص سر قبر شد ! آیا تا بحال از خود پرسیده ایم که واقعا کتاب آسمانی آماده است که من حفظش کنم؟ حفظ قرآن یعنی حفظ ارزش قرآن! در صورتی که فقط ما به حفظ طوطی وار قرآن تشویق شدیم! قرآن را باید درک کرد.

کتاب قرآن خودش یکی از دستان خداست

ما اینجا صحبت از درس مذهبی نمیکنیم چون در تخصص ما نیست. ما مذهب زده و دین زده شده ایم چون دینمان را از خدا نخواستیم! شخصی که به ما دین را گفت اگر اشتباهی کرد ما از دین زده شدیم، در صورتی که دین درست است؛ رفتار اشتباه یک نفر ارتباطی به خدا و دین ندارد. از دین زده شدیم چون دینمان را بستیم به آدمها؛ اگر حاج آقا اشتباهی کرد، اگر اسقف اشتباهی کرد، من با خودم گفنم عه پس دین بداست، خدا بد است. بارها شنیده‌ایم که با رفتار فلان دسته از آدمها ما از دین زده شدیم…

بنگاه خدا

همیشه شنیده ایم که؛ ادعونی استجب لکم، ساده ترین معنی که  از این کلمه شنیده ایم این بوده است که از من بخواهید به شما میدهم، اما این معنی اشتباه  است. به عنوان مثال شما ماشین دارید؛ آیا خدا آمده است گفته است این سوئیچ ماشین برای شما که 10 سال خدمت کرده ای، یا شما نمازت را سر وقت خوانده ایی بفرما این کلید خونه برای شما! مگر خدا بنگاه دارد؟ من انتظار اینکه شما هر چه میخوانید را بپذیرید ندارم! اما خودتان کمی راجع به این  مسئله فکر کنید. پیامبر میفرماید: یک ساعت تفکر از 70 سال عبادت برتر است!

زندگی زیبا میشود اگر به سمت خدا برویم، نه به سمت وعده های دروغین! نه عبادت دروغین! نه به سمت دعاهایی که به سقف خانه هم نمیرسد چه رسد به عرش خدا! خدا شنونده است، خداوند  عالم است بر همه چیز، نیازی ندارد که صدایمان را بالا ببربم تا خدا صدایمان را بشنود. چقدر در هیئت به ما گفتند باید داد بزنید تا صدایتان به عرش خدا برسد! چقدر داد زدیم که آن  خانه را به من بده! نداد!

خدا را بخوانید نه اینکه از خدا بخواهید

ادعونی استجبت لکم یعنی بخوانید من را تا اجابت کنم شما را نه اینکه بخواهید از من. خواسته های ما مردم خیلی کوچک است تهش همه ی ما یک خونه، ماشین، کار میخواهیم! اینها چیز های عادی و کوچک است، ما که نخواستیم اتم را بشکافیم! نخواستیم که به خورشید برویم! نخواستیم چیزی کشف کنیم که بشر هنوز کشف نکرده است. ما چیزهایی خواسته ایم که هزاران نفر قبل از ما  رسیده اند! بعد ما خدا را باور نداریم که من هم میتوانم برسم. هنگام نماز از خدا خانه میخواهیم هنوز نماز تمام نشده با خودمان میگوییم آخه مگر تو این وضعیت هم میشود!

کلبه ایی چوبی در طبیعت

خدا فرموده است بخوانید من را؛ یعنی من را به دلت بخوان. وقتی  خدا را در دلت داری آنوقت است که همه چیز داری، نگفته است از من ماشین بخواهید خدا که ماشین ندارد! نگفته است از من کار بخواهید مگر خدا وزیر کار است؟ خدا را بطلب آنوقت است که همه چیز داری آنوقت است که دوستت میشود دستان خدا تا کار به شما معرفی کند، یک دوره آموزشی یک استاد میشود دستان خدا برای شما تا راه رسیدن به آرامش را بیابید.

خداوند راه رسیدن به آرامش، کار، شادی و هر خواسته ایی را نشان میدهد؛ راهش یک وقت یک کتاب است، یک دوره ی آموزشی است، یک وقت حتی جدایی از یک زندگی است؛ اما به شرط آنکه فقط از خودش بخواهیم و منتظر نشانه هایش باشیم. ما قدرت خدا را باور نداریم و هنگامی که که باور نداریم نمیبینیم، دست خدا همیشه و همیشه جاری است، خواسته من وجود دارد من هستم که راهش را نمیدانم!

دستان خدا و منافات دید ما

مبحثی که که در دید انسانها وجود دارد این است که ما دو دید داریم:

  •  1. دید تونلی: دیدی که با جزئیات و دقت بیشتری نگاه میکند و متمرکز به یک نقطه نگاه میکنیم.
  • 2. دید گسترده: دیدی که با وسعت بیشتر و با دقت کمتری نگاه میکنیم و بدون تمرکز به نقطه خاص کل محیط را میبینیم.

انسان هر دو دید را میتواند داشته باشد ولی اکثر انسانها دید تونلی دارند و وقتی تمرکز ما روی توانایی های خودمان است به دنبال راه هایی برای رسیدن به خواسته مان میگردیم که فقط ذهن خودمان میبیند و ذهن ما بینهایت محدود و پر از باور های غلط است و دستان خدا و راه های دیگری که خدا در مسیر ما قرار میدهد را نمیبینیم .

دستان خدا چیست؟

چنددست انسان روی همدیگر که نشانگر دستان خدا روی زمین است

دستان خدا من هستم. توهستی، علم است، یک دوره ی آموزشی است، و ..، خداوند همه چیز میشود همه کس را. به نقل از ملاصدرا: خداوند لا زمان است و لا مکان است و لایتنهایی / به قدر آرزوهای تو بزرگ میشود، به قدر خواسته های تو کوچک، و به قدر ایمان تو کار گشا. اگر فکر میکنید که خدا خواسته ی شما را اجابت نمیکند و زندگی بر وفق مراد نیست، اینها را با خودت مرور کن: ببین چقدر به خدا ایمان دارید، چقدر منتظر رئیست هستی؟ ببین چقدر از خداوند میخواهید چقدر منتظر هستید که رئیس جمهور اعلام  افزایش حقوق کند! مگر دست بقیه است که زندگی من و شما گل و بلبل شود و به اهدافمان برسیم؟ وقتی چشم به دست بقیه هستیم، وقتی به دنبال پارتی بازی هستیم خودمان دستان خدا را از زندگیمان قطع میکنیم.

دستان خداوند یک راه است این راه میتواند هر چیزی باشد؛ میتواند همین مقاله، همین سایت، همین استاد باشد. دست خدا امید من و شماست. قرار هم نیست اگر ایمان صد در صد داریم خدا از آسمان به پایین بیاید کاری انجام دهد؛ خدا توسط تما انسانهای روی کره ی زمین، تمام کائنات، مسیر را به ما نشان میدهد. به این نکته توجه کنید به این معنی نیست که نباید از شخصی درخواست کنید مثلا یک مجوز میخواهم برای تاسیس یک موسسه با خود بگوئید پس من نمیروم مجوز بگیرم اگر خدا خودش میخواهد رئیس اداره به من بگوید بیا و مجوز بگیر. نه! این صحبت ها به این معنی نیست که اقدامی نکنید.

دستان خدا کجاست؟

دست خدا همیشه و همه جا میتواند همراه من و  شما باشد؛ من هم میتوانم دست خدا بر روی زمین باشم! ما همیشه منتظر هستیم که دست خدا به کمک ما بیاید؛ من هم میتوانم دست خدا باشم با چشم پوشی از خطای کارمندم، با چشم چوشی از رفتار اشتباه همسرم، و …، دستان خداوند برای انسانهای دیگر باشم. ملاصدرا زیبا گفته است؛ به قدر ایمان تو به تو میدهد اما شرط هم گذاشته است؛ به شرط پاکی دل، شست و شوی ذهن از ترس، یاس، نا امیدی، روایت داریم که بالاترین گناه نا امیدی به درگاه خداوند است.

اگر حواسمان باشد بیشتر دستان خدا باشیم بر روی زمین قطعا دستان خداوند هم بیشتر در زندگی ما ظاهر میشود. تا جایی که میتوانید و به سختی نمی افتید دستان خدا بر روی زمین باشید و به انسانها کمک کنید. به روایت از حافظ شیرازی تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز.

حافظ شیرازی بیت زیبایی دارد که میفرماید: هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی / کین کیمیای هستی قارون کند گدا را. یعنی وقتی که تنگدست هستی در عیش و طرب باش(منظور بزن و بکوب نیست) از درون سپاسگزار باش و بدان این تنگدستی برای تو درسی دارد که میخواهد تو را بالا ببرد تنگدستی فقط مالی نیست ممکن است برای هر چیزی در تنگدستی قرار بگیرید؛ سلامتی، روحی، عشق و …، هر جا در تنگدستی قرار گرفتی و زندگی سخت شد بیشتر شکر گذار خدا باش، بیشتر ببخش، وقتی که در تنگدستی شکرگذار باشید و ببخشید؛ با این عمل است که خدا متوجه میشود که ظرفیت شما بزرگ شده است و به او ایمان دارید! روزی که حالت خوب است و روزگار بر وفق مراد اگر ببخشی و سپاسگذار باشی که هنر نکرده ایی!

توهم ایمان

شخصی میخواسته است که ایمانش به خدا خیلی قوی شود و گفته است که حتما خدا باید خودش به من کمک کند و من فقط از خدا میخواهم، روزی اعلام میکنند که قرار است در شهر باران شدیدی ببارد و سیل می آید و شهر به زیر آب میرود؛ شهر را خالی کنید. مردم از شهر خارج شدند این شخص گفت الان وقت آزمایش است؛ خدایا من  این مدت عبادت کرده ام از تو میخواهم که مرا حفظ کنی همسایه ها که از شهر خارج میشدند صدایش میکردند که برویم، شخص میگفت: شما ایمان ندارید بروید من خدایی دارم که من از شر بدیها و آسیب ها حفظ می‌کند.

فردا کم کم باران شروع به بارش کرد اکثر شهر تخلیه شده بود اطلاع داده بودند که؛ این شخص در خانه مانده است! یک قایق نجات برای کمک به این شخص آمد و گفت: شهر به زیر آب میرود فقط تو مانده ای سوار شو برویم، گفت: نه! خدا من را نجات میدهد؛ قایق هم رفت. فرد دید آب کم کم به بالا می آید و آب تا گردنش رسیده است گفت خدایا من به تو ایمان دارم نجاتم بده، دید که آب همینطور بالا می آید به پشت بوم رفت. یک هلکوپتر امداد برای کمک آمد شخص گفت: بروید خدا من را نجات میدهد…

آب بالا آمد و شخص از دنیا رفت! رفت آن دنیا و یقیه خدا را گرفت و گفت مگر من ایمان نداشتم که تو من را نجات میدهی؟ پس چرا من را نجات نداده ایی؟ خدا گفت مردک پس قایق و هلیکوپتر مگر دستان خدا بر روی زمین نبود؟ (این داستان یک تشبیه است برای درک بهتر مسئله)

سرفصل مطالب

نظرات شما

۱ دیدگاه تا کنون منتشر شده است. شما هم در این گفت و گو مشارکت کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
دیدگاه شما بعد از تایید مدیریت سایت منتشر خواهد شد.
عضو سایت هستید؟ برای ثبت دیدگاه خود وارد شوید.

    علی قشلاقیان
    ۱۲ روز عضو سایت

    بسم الله الرحمن الرحیم
    به نام خداوند بخشنده و مهربان
    اولین سوره از قرآن کریم است که خداوند در اولین کلامش به بنده هاش خود را با داشتن صفات بی پایان مهربانی و بخشنده وصف کرده ، قرآن کریم فقط برای حفظ کردن نیست برای درک کردن است خدا بهت تو تک تک آیه هاش یه سر نخ میده میگه با طرز فکر خودت کلامم رو تحقیق کن و من هم اگه قلبت خالی از کینه باشه برات تو قلبت به تصویر میکشم واقعیت هاشو ،و اشاره شده قران کریم با لوحی محافظت میشود (❤) که دست منافقان به اسرار آن نرسد سوره الرحمن آیه ۱۷: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ
    آن خدایی که آفریننده دو مشرق و دو مغرب است /در فصل زمستان و تابستان نقطه طلوع و غروب آفتاب
    در دو سر کوه ها × متفاوت است / خداوند به بنده هاش سر نخ میده اصل مطلب رو ما باید بگردیم پیداش کنیم ، پس قرآن درک بیشتری میخواد تا اینکه همرو حفظ باشی و ندونی خالقت به چیا که اشاره نکرده همرو نمیشه وصف کرد/ عمرم آدم تموم میشه .