می‌خواهیم در بخش پنجم از سلسله مباحث «چرا اکثر مردم زندگی معمولی دارند؟» کمی درباره ارزش افراد صحبت کنیم. اگر ۴ قسمت قبلی این موضوع را گوش ندادید یا نخوانید؛ حتما پیشنهاد می‌کنیم ابتدا آن‌ها را مطالعه کرده و بعد خواندن این مقاله را ادامه دهید. ازتون می‌خواهم برای چند ثانیه چشمتون را ببندید و بزرگ‌ترین رویای خود را ببینید. حالا ازت می‌خواهم بالاتر از آن رویا را ببینی. چه چیزی تا همین چند ثانیه پیش دست‌نیافتنی می‌دیدی؟ ازت می‌خواهم صدها قدم جلوتر از اون رویای خودت بروی. فقط چند ثانیه به آن فکر کنید. همین کار را هم اکثر مردم انجام نمی‌دهند.

چرا رویاپردازی نداری؟

یکی از دلایلی که اکثر مردم زندگی معمولی دارند این است که آن‌ها جرات رویاپردازی را ندارند. چرا خودت را زندانی افکارت می‌کنی وقتی خداوند تو را آزاد آفریده است؟ اثر انگشت شما، عنبیه چشم شما، ضربان قلب شما، دی‌ان‌ای شما و بسیاری از مشخصات بیومتریک شما نشان می‌دهند یک فرد منحصربه‌فردی هستی و به هیچ‌کس دیگری شباهت نداری. خیلی چیزهای دیگر هم هست که مختص شما است ولی مانند اثرانگشت قابل دیدن نیست. یکی از اون چیزها، رویاهای شما است. رویاهای شما با شما متولد شدند ولی ما آن‌قدر توسط محیط اطراف‌مان محدود شدیم که تصور نمی‌کنیم بتوانیم به رویاهامون برسیم. وقتی کاری غیرممکن به نظر می‌رسد؛ اگر یک نفر آن را انجام دهد؛ برای دیگران هم ممکن‌پذیر می‌شود. در قسمت‌های قبلی مثال‌هایی از وزنه‌بردار یا دونده‌هایی زدیم که رکوردهایی را شکستند که تا پیش از آن از نظر علمی و تئوری هم غیرممکن بود ولی پس از آن‌ها، ده‌ها نفر دیگر توانستند به این موفقیت برسند. در این مثال‌ها، بدن انسان که به یک باره جهش بزرگی ندارد؛ بلکه این باورهای بشر است که جهش پیدا می‌کند. می‌خواهم بگویم اگر می‌خواهید زندگی شما متحول شود؛ باید پیدا کردن باورهای مخرب ذهنی خود را شروع کنید. شما برای رشد و پیشرفت هیچ محدودیتی ندارید. شما مختار هستید به سوی کهکشان‌ها تا بی‌نهایت پرواز کنید یا اینکه در یک قفس محدود بال و پر بزنید.

ارزش شما چقدر است؟

یکی از فاجعه‌ترین اشتباهاتی که افراد انجام می‌دهند این است که ارزش خودشون را با رسیدن به رویاهاشون تعیین می‌کنند. یعنی اگر انسانی نتواند به رویاهایش برسد؛ انسان بی‌ارزشی است. اگر شما ارزش خود را براساس دستاوردها، درآمد و میزان ثروت، ارزش اجتماعی، تحصیلات و ماشینی که سوار می‌شوی؛ تعیین کنی؛ اگر اتفاقی بیفتد که این‌ها را از دست بدهی؛ آن زمان تو یک انسان بی‌ارزش هستی و فقط داشتی یک ارزش پوچ را با خود حمل می‌کردی. یک سری افراد حس خوبی نسبت به خودشان ندارند؛ چون با وجود تلاشی که کردند؛ به جایگاهی که انتظار داشتند نرسیدند. تا زمانی که این حس بد و کم ارزش بودن را با خود حمل می‌کنند؛ شرایط برایشان بدتر می‌شود. شاید شما جزو این دسته از افراد باشید. اشتباه نکنید؛ شما انسان بسیار با ارزشی هستی؛ فقط و فقط به این خاطر که آفریده خدا هستی. اینکه دیگران با شما چه رفتاری می‌کنند؛ ارزش شما را تعیین نمی‌کند. شما می‌توانید خانه بزرگ‌تر داشته باشید؛ ماشین لوکس‌تر سوار شوید ولی این‌ها به شما ارزش واقعی نمی‌دهند. وقتی آن آپارتمان کوچک یا ماشین ساده را هم داشتی؛ یک انسان ارزشمند بودی. اگر یک مادر خانه‌دار هستی که مشغول تربیت کردن فرزندانش است؛ شاید اثرگذاری یک مدیرعامل را نداشته باشی ولی بدون شک همان ارزشی را دارید که آن مدیرعامل دارد. دوباره تاکید می‌کنم؛ شما یک انسان ارزشمند هستی چون آفریده و بنده خدا هستی. تا زمانی‌که این احساس ارزشمند بودن را در خود حس نکنید و باورش نداشته باشید؛ زندگی معمولی خواهید داشت. وقتی شما باور دارید که لیاقت رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهایتون را دارید؛ نسبت به آن‌ها قدم برمی‌دارید نه اینکه رویاهاتون را زیر خاک دفن کنید.

چرا همه انسان‌ها باارزش هستند؟

اگر خودتان را یک انسان ارزشمند بدونی؛ هیچ‌وقت منتظر یک فرصت طلایی نمی‌مانی؛ چون ارزش عمرت را می‌دونی. مثل زمانی که از هیچ رودخونه‌ای رد نشویم تا اینکه خشک شود. هیچ کاری هم نکنیم و فقط مشغول گله و شکایت باشیم. ارزش شما براساس کاری که انجام می‌دهید؛ میزان درآمد شما یا افرادی که شما را می‌شناسند؛ نیست. این‌ها همه متغیر هستند و ارزش ندارند. همین‌که خداوند از روح خودش در شما دمیده است؛ کافیه و دیگر نباید دنبال دلیل با ارزش بودن دیگری باشید. دنبال ثابت کردن خودت به دیگران نباش. روز پادشاه یک سرزمین به حضرت عیسی (ع) گفت اگر راست می‌گویی که پیغمبر خدا هستی باید این سنگ را تبدیل به نان کنی. در واقع، این پادشاه می‌خواست ارزش حضرت عیسی (ع) را براساس عملکردش بسنجد. حضرت عیسی (ع) جواب داد انسان که فقط با نان زنده نیست. منظورش این بود که من عیسی (ع) نیازی ندارم خودم را به تو ثابت کنم تا حس خوبی داشته باشم و احساس کنم ارزشمند هستم. چند روز بعد، این پادشاه حضرت عیسی (ع) را به یک مکان بلند برد و به او گفت: «چیزی که می‌بینی تمام پادشاهی جهان است. اگر به من تعظیم کنی و بپرستی؛ می‌توانی همه این‌ها را با هم داشته باشی.» حضرت عیسی (ع) گفت من برای ثابت کردن ارزش خودم نیازی به هیچ اموال و دارایی ندارم. دوباره چند روز بعد، این پادشاه حضرت عیسی (ع) را به بالاترین نقطه معبد خود می‌برد و ازش می‌خواهد خودش را به پایین پرت کند بدون اینکه آسیبی ببیند. کلی آدم آن پایین معبد منتظر پریدن حضرت عیسی (ع) بودند و پادشان شرط قبول پیامبری او را همین معجزه قرار داده بود. حضرت عیسی (ع) گفت: «من به محبوبیت هیچ نیازی ندارم. منظورش این بوده که می‌دانم خودم چه آدمی هستم و چقدر ارزشمند هستم. همیشه در هر دوره‌ای، انسان‌هایی هستید که قانون خلقت را درک نکرده و به دیگران فشار وارد می‌کنند تا خودشان را به آن‌ها ثابت کنند. در زندگی ما انسان‌ها هم آدم‌هایی مانند این پادشاه زیاد هستند. این افراد سعی می‌کنند شما را فریب بدهند تا خودت را به آن‌ها ثابت کنی. این‌طوری می‌شود که اغلب افراد در حال ثابت کردن خودشان به دیگران هستند و تا زمانی که نتوانند خودشان را به دیگران ثابت کنند؛ نمی‌توانند حس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند. ما داریم درباره «ارزش» صحبت می‌کنیم و اصلا نمی‌خواهیم بگوییم که ثروت یا درآمد زیاد، بد است. ما داریم درباره یک چیز درونی صحبت می‌کنیم و سعی داریم آن ارزش درونی را بیدار کنیم. شما به محض اینکه به این باور برسی که لازم نیست خودت را به دیگران ثابت کنی؛ از زندگی معمولی داشتن فاصله می‌گیری. چون شما دیگر انرژی که در درونت وجود دارد را برای دیگران هدر نمی‌دهی. اینکه بخواهی خودت را به دیگران ثابت کنی؛ مانند دویدن روی تردمیل می‌ماند. هیچ‌ موقع به مقصد نمی‌رسی. من در یکی از جلسات دوره «ثروث‌سازی مدرن» به طور کامل درباره ارزشمند بودن و احساس لیاقت صحبت کردم. اینکه چگونه این حس ارزشمند بودن را در خود ایجاد و تربیت کنیم و چقدر در زندگی و آینده ما اهمیت دارد. می‌توانید این جلسه را از دوره غیرحضوری ما روی سایت شخصی‌ام تهیه و گوش کنید.

درس بزرگی که زندگی به من داد

اجازه بدهید از زندگی شخصی خودم یک مثال برای شما بزنم. زمانی که کارم را شروع کردم و به پول هنگفتی رسیدم؛ بماند که چقدر انرژی منفی در اطرافم بود؛ شروع به خرید لباس، عینک، موبایل، کلاه و اجناس گران‌قیمت و اصطلاحا مارک کردم. چون فکر می‌کردم اگر من کفش فلان برند را بپوشم؛ موبایل این برند را دستم بگیرم و لباس فلان مارک را تنم کنم؛ از نگاه دیگران یک انسان ارزشمندی هستم. زمانی که میهمانی خانوادگی می‌رفتم و هنوز پول و درآمد زیادی نداشتم؛ موبایلم را از جیبم درنمی‌آوردم؛ چون از معمولی بودنش خجالت می‌کشیدم. هرچی پول درمی‌آوردم؛ خرج این می‌کردم که از نگاه دیگران با ارزش باشم تا اینکه یک روزی به جایی می‌رسم که هر چیزی که دارم و خریدم را به قیمت بسیار مفتی بفروشم. از لحاظ مالی صفر مطلق شدم. وقتی دوباره به آن میهمانی‌ها می‌رفتم؛ دیدم چقدر احساس خودکم‌بینی دارم. چقدر ضعف دارم؛ چقدر اعتماد به نفسم آمده پایین و دارم می‌شوم همان آدم قدیمی پیش از پول‌دار شدن. نمی‌توانستم گوشی معمولی جدیدم را از جیبم بیارم بیرون. این حس خیلی بدتر است از گذشته است چون شما یک گوشی بسیار معروف و برند داشتی ولی مجبور شدی آن را بفروشی و بری سراغ یک گوشی معمولی‌تر. این گوشی معمولی کاملا حس مخربی در درون شما ایجاد می‌کند. آن روز یک چیز را بهتر از هر چیز دیگری در زندگی‌ام فهمیدم. دریافتم که ارزش یک چیز درونی است. اگر خودت را کم ارزش بدونی؛ دیگران هم چنین فکری درباره تو می‌کنند ولی اگر خودت را یک انسان ارزشمند بدونی؛ دیگران باز هم چنین فکری درباره شما دارند. دیدید که گاهی اوقات تعدادی دختر عاشق یک پسر هستند و دست به هر کاری می‌زنند تا با آن پسر ازدواج کنند ولی اون پسره با یک دختر خیلی خیلی معمولی‌تر از آن‌ها ازدواج می‌کند یا برعکس چند پسر دوست دارند با یک دختر خاص ازدواج کنند اما این دختر با یک پسر معمولی، سطح مالی متوسط، شرایط سنی نامناسب و شاید بدقیافه ازدواج می‌کند. این پسر و دختر هیچ‌وقت با خودشان نگفتند کلاس من کجا، کلاس طرف مقابل من کجا؟ وضعیت خانواده من کجا، وضعیت خانواده او کجا؟ مثلا قیافه من کجا، قیافه او کجا و از این حرف‌ها! چون این پسر و دختر می‌دانند که ارزش آدم‌ها به این چیزها ارتباطی ندارد. ارزش یک چیز درونی است. زمانی که خودت را ارزشمند بدونی؛ همه‌چیز را به دست می‌آوری. اگر من امروز یک لباس مارک می‌پوشم؛ به خاطر مارک بودنش نیست؛ به خاطر این است که به من احساس بهتری می‌دهد و در این لباس راحت‌تر هستم. اگر من از آیفون استفاده می‌کنم؛ فقط به این خاطر است که راحت‌تر می‌توانم ازش استفاده کنم نه برای اینکه در چشم دیگران فردی بزرگ و ارزشمند باشم. یک جمله در آخر این مقاله به شما می‌گویم: «ارزش خودت را وابسته به محیط بیرونی نکن.»