افراد موفق محدود به محیط اطراف خود، نظر دیگران، کاستی‌ها و کمبودها نمی‌شوند و هرگز برای رسیدن به اهداف و رویاهای خود متوقف نخواهند شد. باور و ایمان آن‌ها است که اتفاقات زندگی‌شان را رقم می‌زند و دنبال بهانه‌جویی، سکون و روزمرگی نیستند. تا کنون دو بخش از بحث بسیار مهم «چرا اکثر مردم زندگی معمولی دارند؟» را منتشر کردیم و اکنون در بخش سوم می‌خواهیم سراغ نکات ظریف دیگری برویم.


 

کلیدواژه «تمام شد»

 

همه ما در زندگی درگیر مسایلی هستیم که ما را از دیگران عقب انداختند. مانند اشباهات گذشته، گناهانی که مرتکب شدیم؛ افرادی که سر راه ما قرار گرفتند و مسایلی دیگر. اگر انسان ضعیفی باشیم؛ این شرایط را می‌پذیریم و به خودمان می‌گوییم این‌ها سرنوشت ما است. هر کاری انجام دهیم؛ با شکست روبرو می‌شود و هرگز آدم موفقی نخواهیم بود.

اینجا، بار دیگر باید به موضوعی اشاره کنم که در مباحث قبلی بارها تکرار کردم. خداوند انسان را نیافریده که زیر بار فقر، گرافتاری، بیماری و گناه خم و تسلیم شود. هر انسانی آفریده شده تا آزاد باشد و انتخاب کند.

برخلاف تصور مردم؛ هرچقدر در این دنیا زیباتر، بهتر و راحت‌تر زندگی کنی؛ در آن دنیا هم زیباتر و راحت‌تر زندگی خواهی کرد چون قوانین خداوند را درک و در زندگی پیاده‌سازی کردی. فردی که قوانین خداوند را در زندگی پیاده کرده باشد؛ قطعا ثروتمند است؛ ثروتمند در همه ابعاد زندگی نه فقط پول!

شما به جای اینکه دایما افکار منفی را بپذیری و با خودت بگویی خانواده من این‌طوری است؛ کار من این‌طوری است؛ زندگی من این‌طوری است و نمی‌شود کاریش کرد؛ یک بار به فقر، بیماری و مسایل دیگر بگو که «تمام شد!».

از این لحظه در قلمرو خداوند قدم برمی‌دارم. رحمت خداوند خیلی بزرگ‌تر از اشتباهات من است. اگر افرادی با رفتار یا برخوردشان به شما توهین کرد و باعث ناراحتی شما شد؛ با خودت بگو دیگر «تمام شد». اکنون، خودم می‌دانم که هستم و چه ارزشی دارم.

همه ما در زندگی می‌توانیم این‌طور باور کنیم که در شرایط نامناسبی هستیم. همسرمان از ما خوشش نمی‌آید؛ رئیس شرکت شخصیت ما را دست کم گرفته و حکم اخراج ما را زده؛ شخصی رابطه‌اش را با شما قطع کرده است و ده‌ها بهانه دیگر!

باید بهانه‌ها را کنار بگذاری و همین الان بگویی «تمام شد». به خودتان بگویید از این به بعد به چیزهایی که به دست نیاوردم؛ افرادی که ارتباط نداشتم و کارهایی که دوست داشتم ولی نکردم؛ فکر خواهم کرد.


 

کی گفته کبوتر با کبوتر؟

 

یکی از دلایلی که مردم زندگی عادی دارند؛ این است که نمی‌دانند باید مراقب اطرافیان خود باشند. اگر خدای نکرده شما بیمار هستی؛ با افراد بیمار معاشرت نکن. اگر افسرده هستی؛ به دنبال دوستان افسرده نگرد. در عوض افرادی را پیدا کن که آن چیزی که شما می‌خواهی را دارا هستند. اگر مشکل مالی داری؛ با افراد ثروتمند و سخاوتمند معاشرت کن. افرادی پیدا کن که شاد و مثبت هستند. چه کسی این ضرب‌المثل «کبوتر با کبوتر، باز با باز» را برای زندگی ما گفته است؟ تا زمانی که به خاطر جایگاه و محیط اطراف بهانه بیاورید؛ در همان جایگاه باقی خواهید ماند.

چیزهایی که تصور می‌کنی هیچ‌گاه شما را رها نخواهند کرد؛ مانند بی‌پولی، بیماری، شکست‌های پی‌در‌پی در زندگی و غیره؛ باورهای شما هستند. خداوند شما را با این مسایل خلق نکرده است بلکه انحراف از مسیر درست زندگی باعث به وجود آمدن این‌ها می‌شود.

اگر زندگی من با زندگی شما تفاوت دارد و مثلا من موفق‌تر و پول‌دارتر هستم یا برعکس زندگی شما صدها برابر بهتر از من است؛ تنها یک دلیل دارد و آن هم باور کردن قوانین خداوند است. باورهایم را تغییر دادم و افکاری مثبتی در ذهنم پرورش دادم. باید به این نکته هم اشاره شود که تنها باور داشتن خداوند کافی نیست؛ بلکه باور درست به خداوند داشتن مهم است. افراد زیادی هستند که از صبح تا شب با خدای خود حرف می‌زنند ولی نتیجه‌ای نمی‌گیرند. باید باورهای درستی در هر زمینه‌ای از زندگی داشته باشیم چون همین باورها هستند که اتفاقات زندگی را رقم می‌زنند.

مگر می‌شود باور داشته باشی که انسانی ضعیف و کم ارزش در نظر خداوند هستی و بعد انتظار داشته باشی که خداوند مسیر درست زندگی را نشانت بدهد. وقتی به خداوند ایمان داشته باشی و باورهای خوبی نسبت به آن داشته باشی؛ اتفاقاتی برایت رقم می‌خورد که حتی نمی‌توانی تصورش را بکنی.

 


 

جایگاه تو اینجا نیست

 

من وقتی به سن ۱۷ سالگی رسیدم؛ بهانه خیلی خوبی داشتم که همان‌جایی که هستم؛ متوقف شده و راضی باشم و به زندگی متوسط‌ام ادامه بدهم. همه شرایط نشان‌دهنده این بود که من آینده خوبی نخواهم داشت. چون سن کافی ندارم؛ سرمایه کافی ندارم و محدود هستم اما در عمق وجودم صدای خدا را می‌شنیدم. خدا به من می‌گفت که «این تو نیستی؛ جایگاه تو اینجا نیست. تو برای بیشتر از اینها ساخته شدی».

وقتی من در سن ۱۶ الی ۱۷ سالگی به پدر و مادر گفتم می‌خواهم کار کنم؛ تصور کردند دیوانه شدم. گفتند اول دنبال درس و دانشگاه برو و بعد به فکر پول درآوردن باش. نیت آن‌ها خیر بود. گاهی اوقات افرادی نیت خیری دارند ولی شما را از رسیدن به خوشبختی و جایگاه درستی که لایق‌اش هستی منصرف می‌کنند.

خانواده‌ات، دوستانت، هم‌کلاسی‌هایت و آشناهایت تو را با شخصیت فعلی و قبلی تو شناختند و بررسی می‌کنند نه شخصیتی که قرار است در آینده داشته باشی. بنابراین؛ سعی می‌کنند با نیت خیر به تو مشاوره بدهند تا در همان زندگی و محیط کنونی خودت قرار داشته باشی. این زمان‌ها افکار و انرژی‌های منفی به سوی آدم گسیل می‌شود ولی باید یک گوش او در باشد و یک گوش دیگر او دروازه.

من اکنون از شما کاری را می‌خواهم که خودم در آن شرایط انجام دادم. می‌توانستم در آن شرایط و زندگی متوسط باقی بمانم و همان وضعیت را ادامه دهم ولی با خودم گفتم دیگه «تمام شد!». شاید الان شرایط زندگی من این‌طوری است ولی قرار نیست همین‌طوری هم باقی بماند.


 

گلدان زندگی

 

شما می‌توانی نفرین فقر، نفرین بیماری، نفرین زندگی در محیط بد، نفرین اعتیاد و نظایر این‌ها را دور بریزید و آدم متفاوتی برای خود و خانواده باشی. شما می‌توانی پایانی بر تمام اتفاقات بد خانواده‌ات باشی و به یک فرد الهام‌بخش برای ادامه زندگی‌شان تبدیل شوی. شاید شما شروع‌کننده این مشکلات نباشی ولی خداوند قدرتی به شما داده تا پایان‌دهنده آن‌ها باشی.

نه فقط خودت بلکه می‌توانی خانواده‌ات را هم به سمت بالاتری ببری. باید به فراتر از خانواده‌ات فکر کنی و چشم‌اندازهای بزرگی داشته باشی. بدترین حالت این است که همه شرایط و عوامل محیطی بر علیه تو باشند ولی باز هم دلیل نمی‌شود که تسلیم شوی؛ بلکه باید مبارزه کنی و شرایط را عوض کنی.

نمی‌گویم دوستان و خانواده‌ات را ترک کن ولی این ذهنیت‌های منفی، کمبودها و محدودیت‌ها را ترک کن. در بخش دوم این بحث گفتم وقتی بذر یک درخت تنومند را در گلدانی کوچک بکارید؛ ممکن است مشکل از بذر نباشد ولی رشد نخواهد کرد. لطفا مطمئن شوید گلدان زندگی شما کوچک نباشد.